![]() |
![]() |
|
| هستي من |
|
تو را من دوست مي دارم دوست داشتن دليل و برهان نمي خواهد اگر صد بار و با صد بهانه عشقم را رد كني من سر افراز تر از قبل به سوي تو مي آيم دلِ ديوانه ام عشقت را ارزان نمي خواهد من افتاده تر از پيش، جلوي تو زانو مي زنم گريه مي كنم تعظيم در برابر تو از شأن من نمي كاهد تو را من دوست مي دارم اين را هر كس مي داند همرهم هر قسمت از وجودم را به خاطر عشق تو مي دهم تو را من مي خواهم با تمام جانم مي خواهم برايت بميرم، چرايش را نمي دانم تو را من دوست مي دارم اندازه سالهاي عمرم قد آرزوهايي كه براي تو دادم قد تمام اشكهايم كه براي تو، به ياد تو مي ريزم تو را من مي خواهم ديوانه وار تو را مي خواهم مثل سايه در كنارم اگر تو باشي چراغ خانه ام، ديگر آرزويي ندارم به تو محتاجم اي تنها نيازم اگر كمكم نيايي تمام زندگي ام را مي بازم تو را من دوست مي دارم صميمانه ترين احساساتم را تقديم تو مي كنم يارم تو را دوست دارد كسي كه نمي خواهد تنهايت بگذارد برايش دنيا با تمام زيباييها بي تو ديدن ندارد تو را مي خواهم زيباي عشق آفرينم هر غروب در ساحل منتظرت مي نشينم
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 11:18 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 11:8 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 11:5 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 11:3 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
گرابرهای آسمان باریدنشان را فراموش کنند اگر خورشید درخشان درخشیدنش رافراموش کند اگر ماه فروزان تابیدنش را فراموش کند اگر پروانه سوختن شمع را فراموش کند اگر دریا تلاطم امواجش را فراموش کند اگر مادری حق فرزندش را فراموش کند این را بدان که من هرگز فراموشت نخواهم کرد
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 10:52 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 10:40 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
پشت پا زدم به هر چیزی که جز تو می نوشتم
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 10:38 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
سلام اي تنها بهونه واسه ي نفس كشيدن |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 8:21 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 7:53 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
به او بگویید دوستش دارم با صدایی آهسته حتی آهسته تر از صدای بال پروانه ها به او بگویید دوستش دارم با صدایی بلند بلند تر از صدای پرواز کبوتران عاشق به او بگویید دوستش دارم بی هیچ صدایی چون فریاد دوستت دارم نیاز به صدای بلند و کوتاه ندارد... فریاد دوستت دارم را می توان با تپش یک قلب به جهانیان رساند پس بگذارید بدون هیچ شرمی بگوییم: دوستش دارم به او بگویید |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 7:41 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
دوباره دل هواي با تو بودن كرده نگو اين دل دوري عشقتو باور كرده دل من خسته از اين دست به دعاها بردن همة آرزوهام با رفتن تو مردن حالا من يه آرزو دارم تو سينه كه دوباره چشم من تورو ببينه واسه پيدا كردنت تن به دل صحرا مي دم آخه تو رنگ چشات هيبت دنيا رو ديدم توي هفت آسمون تو تك ستارة مني به خدا ناز دو چشمات و به دنيا نمي دم حالا من يه آرزو دارم تو سينه كه دوباره چشم من تورو ببينه |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385ساعت 10:13 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
کاش دنيا جاي دلتنگي نبود برخلاف اين اسم زيبا اين همه خالي نبود کاش انکار عشق آسان نبود دل اسیرسر نامردان نبود. کاش انسان این همه عصیان نبود غافل از اندیشه خسران نبود. کاش دنیا اینچنین زندان نبود جان اسیر این تن خاکی نبود. کاش ما پر میزدیم از این قفس بند می گستیم همه از هر چه پست. آه دنیا ! دنیا! ای سرای چون سراب دست بردار زین همه آزارخلق. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385ساعت 9:55 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
بي تو هرگز با تو عمري بي تو هرگز نمي خوام به آرزوهام برسم با تو عمري مي تونم به هرچي مي خوام برسم با تو جون مي گيرم ، روي چشمام جاته همه ي عشق من ، اون دو تا چشماته بي تو هرگز با تو عمري راضي بشو به بودنم بدون كه عاشقت منم بي تو مي ميرم بي تو بودن سخته برام عاشقم و تو رو مي خوام بي تو مي ميرم *** بي تو هرجا باشم همه جا دلگيره
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385ساعت 9:43 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
بي تو تنها ترينم
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و ششم آبان 1385ساعت 10:48 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
بيا تا مونس هم ، يار هم ، غمخوار هم باشيم انيس جان غم فرسوده بيمار هم باشيم شب آيد شمع هم گرديم و بهر يكديگر سوزيم شود چون روز دست و پاى هم در كار هم باشيم دواى هم، شفاى هم، براى هم، فداى هم دل هم، جان هم، جانان هم، دلدار هم باشيم به هم يك تن شويم و يكدل و يكرنگ و يك پيشه سرى در كار هم آريم و دوش بار هم باشيم جدايى را نباشد زهره اى تا در ميان آيد به هم آريم سر، برگردهم، پر كار هم باشيم حيات يكدگر باشيم و بهر يكدگر ميريم گهى خندان زهم گه خسته و افكار هم باشيم به وقت هوشيارى عقل كل گرديم و به هم چو وقت مستى آيد ساغر سرشار هم باشيم شويم از نغمه سازى عندليبى غم سراى هم به رنگ و بوى يكديگر شده گلزار هم باشيم به جمعيت پناه آريم از باد پريشانى اگر غفلت كند آهنگ، ما هشيار هم باشيم براى ديده بانى خواب را بر يكدگر بنديم ز بهر پاسبانى ديده بيدار هم باشيم جمال يكدگر گرديم و عيب يكدگر پوشيم قبا و جبه و پيراهن و دستار هم باشيم غم هم، شادى هم، دين هم، دنياى هم گرديم بلاى يكدگر را چاره و ناچار هم باشيم بلا گردان هم گرديده گرد يكدگر گرديم شده قربان هم از جان و نيت دار هم باشيم يكى گرديم در گفتار و در كردار و در رفتار زبان و دست و پا يك كرده خدمتكار هم باشيم نمى بينم بجز تو همدمى اى، فيض، در عالم بيا دمساز هم گنجينه اسرار هم باشيم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385ساعت 8:56 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
با تشكر از فرشته قلبها |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385ساعت 12:12 بعد از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
د ) : داشتن تو ، حتی برای لحظه ای ، به تمام عمر بی کسی ام)
می ارزد . همچون دیوانه ای که لحظه ای داشتن را در تمام رویاهایش باور می کند .
( و ) : وابسته ی تپش های قلب عاشقت هستم که به روح ساکن من حیات می بخشد .
( س ) : سرسپرده ی برق نگاه توام ، لحظه ای که مرا در آغوش گرمت میهمان کنی .
( ت ) : تک ستاره ی شبهای بی فانوسم شدی روزی که از خدا تکه ای نور طلب کردم .
( ت ) : تپش های قلبم در گرو عشق توست که در رگهای زندگیم جاریست .
( د ) : دوری از تو را باور ندارم ، حتی در رویا ، که من ذره ای از وجود عاشقت گشته ام .
( ا ) : آرام دل بیقرار و عاشقم در چشمان روشن تو موج می زند ، وقتی به دریای نا آرام اشکهایم می نگری .
( ر ) : راز مرگ دلتنگی هایم ، روزیست که دستان گرم تو پناه دستان سرد و بی نصيبم باشد .
( م ) : مهتاب می سوزد ، تا ابد ، در آتش عشقت . که درد را به جان خریده است در بازار عاشقی
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385ساعت 10:42 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385ساعت 8:20 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385ساعت 8:15 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
هستی من توئی تا هميشه
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385ساعت 7:54 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385ساعت 7:32 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385ساعت 7:18 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
امشب گويي يكباره تمام انديشه ام را از من گرفته اند و بجاي آن فقط نام تو را نقش بسته اند. هر چه ميكنم مرغ سركش دلم را ازاوج گرفتن در آسمان لايتنهی انديشه هايم به زير بياورم تا نغماتي بسرايم كه سوز درونم را بازگو كند، نميتوانم باور كن هيچ زمان اينگونه خود را خوشبخت احساس نكرده ام؛ بعد از سالها خود را خوشبخت احساس ميكنم و بعد از سالها ، تنها اين لحظه است كه تمام ذرات وجودم جملگی (( دوستت دارم )) را بر زبان جاري ميسازد هر گاه به ياد تو و فروغ نگاهت ميافتم هر گاه صداي پرمهر نوازشگرت كه تاروپود جانم را به لرزشی دلپذير و اميدوار، در گوشم طنين ميافكند بقدري خود را غرق در شادي و سعادت ميبينم كه دلم ميخواهد از شدت شوق و التهاب فرياد بكشد و ديوانگيم را بگوش عالم برساند. من ديگر خود راشناخته و باز يافته ام : ميدانم چه هستم و چه ميخواهم . از اين پس قلبم جز محبت تو هيچ عشقي را در خود نخواهد پروريد و جز نگاه و كلام تو هيچ نگاه و كلامي قلبم را نخواهد لرزاند . من ديگر چه ميخواهم مگر خوشبختي جز آن چيزي است كه من دارم ؟ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و یکم آبان 1385ساعت 12:27 بعد از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
زندگی دفتری از خاطرهاست ... یک نفر در دل شب ، یک نفر در دل خاک ... یک نفر همدم خوشبختی هاست ، یک نفر همسفر سختی هاست ،چشم تا باز کنیم عمرمان می گذرد... ما همه همسفریم
|
|
RSS
|