![]() |
![]() |
|
| هستي من |
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385ساعت 2:47 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
samereh |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385ساعت 1:55 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385ساعت 1:39 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
![]() نميخوام بگم که قدر يه دنيا دوستت دارم... چون دنيا يه روز تموم ميشه...
فدای تو محمد خادمی |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385ساعت 1:35 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385ساعت 1:24 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
سامره عزیزم دوستت دارم با صداقت تا بی نهایت |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385ساعت 1:1 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385ساعت 0:56 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385ساعت 0:49 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
خدایا من در کلبه فقیرانه خود چیزی را دارم که تو در
عرش کبریایی خود نداری . من چون تویی دارم و تو خود نداری
(محمد خادمی)
۲۳/۱۲/۸۵ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385ساعت 0:48 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385ساعت 0:46 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385ساعت 0:39 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385ساعت 0:36 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
سامره جان ای همه وجودم تا آخرین نفس دوستت دارم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 2:25 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
چشمانت را براي زندگي مي خواهم اسمت را براي دلخوشي مي خوانم دلت را براي عاشقي مي خواهم صدايت را براي شادابي مي شنوم دستت را براي نوازش و پايت را براي همراهي مي خواهم عطرت را براي مستي مي بويم خيالت را براي پرواز مي خواهم و خودت را نيز براي پرستش
............................................. ![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 2:9 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 2:8 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 2:7 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 2:6 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
![]()
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 2:4 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 1:57 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
اگر گلی بودم شاخه ای از خود تقديمت می کردم.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 1:55 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
كنار اشيانه تو اشيانه ميكنم فضای اشيانه را پر از ترانه ميكنم كسی سؤال ميكند بخاطر چه زنده ای ومن برای زندگی تو را بهانه ميكنم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 1:51 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
دوستدار هميشگي تو محمد |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 1:45 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 1:43 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
تو آسمان منی می خواهم آهسته در هوايت پرواز كنم چه كسی گفته است برای پرواز پر و بال لازم است ؟ با تو كه هستم ... هر ثانيه به اوج می رسم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 1:40 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
ای تو تنها خوب دنیا . بی تو من تنها ترینم با تو مثل یک ستاره . بی تو من خاک زمینم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 1:39 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
سلام من به همسرم ای که زيباترين زيباييها را در وجود خودت نهفته داری . کلامم از گفتن عشق من به تو عاجز است و نوشته هايم وسعت يک دفترچه را بيش نداست . پس من برای تو نوشته ها را وسعت بخشيدم .وسعتی به پهنای دنيا و زين پس عاشقانه هايم را در اين پهنا می نويسم . مينويسم تا تمام دنيا بداند که من چقدر تو را دوست می دارم دوستت دارم هر روز بيشتر از ديروز فداي مهربونياي تو محمد |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 1:35 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
همسر عزيزم باز هم به تو می گويم زندگی با لبخند زيباتر است پس بيا برای اينکه همواره هوای زندگيمان بهاری باشد هيچگاه آفتاب لبخند و امواج مهربانی را از يکديگر دريغ ننمائيم و همواره در زنگی يار و همراه هم باشيم بيا تا مهربانی را از آسمان بياموزيم که هم گرمای آفتاب و هم قطرات باران را برايگان بر زمين می بخشد بيا تا ........ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 1:32 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
لحظه دلگيری است لحظه اشك ريختنت ، لحظه نفس گيری است ، لحظه سردی است ، لحظه به غم نشستنت . صدای گريه هايت ، صدايی است كه در اعماق دلم ميپيچد و دلم را به درد می آورد سرازيری اشك بر روی گونه هايت ، لحظه ای است كه بغض گلويم را ميگيرد! عزيزم گريه نكن كه طاقت ديدن اشكهايت را ندارم ، عزيزم آرام باش كه طاقت ديدن آن با من درد دل كن تا دلت خالی شود ، گرچه من مقصر آن اشك ريختنت هستم ! درد دلت را با درد دل خالی كن ، با گريه خودت را خالی نكن ، گرچه من مجرم آن تويی كه تمام وجود منی ، تويی كه تمام زندگی و دنيای منی ، تويی كه عشق منی ، قطره قطره از اشكهايت برايم يك دنيا ارزش دارد ، به خدا ارزش دارد، پس چگونه لحظه بی وفايی است لحظه اشك ريختنت ، لحظه های تلخی است لحظه گريه اگر اشكهايت برايم ارزشی ندارند پس چرا زمان گريه كردنت چشمهای من نيز به گريه به چشمهايم ياد ندادم كه گريه كنند ، چشمهايم را وادار نميكنم كه اشك بريزند ، عزيزم زندگی ارزش اين همه اشك ريختن را ندارد ! دوست ندارم آن چشمهای زيبايت را خيس ببينم عزيزم و دوست ندارم آن صدای اگر دلتنگی بيا با من درد دل كن ، اگر عاشقی به خاطر عشقت گريه نكن ، و اگر نيز از عزيزم دوستت دارم ، همه وجودت را دوست دارم ، همه احساساتت را ميپرستم تنها |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 1:24 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
s |
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 3:29 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 3:26 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
زندگی دفتری از خاطرهاست ... یک نفر در دل شب ، یک نفر در دل خاک ... یک نفر همدم خوشبختی هاست ، یک نفر همسفر سختی هاست ،چشم تا باز کنیم عمرمان می گذرد... ما همه همسفریم
|
|
RSS
|