![]() |
![]() |
|
| هستي من |
|
من تنهاترین فریاد در اوج صدایم من عاشقانه ترین نگاه در کشتی وجود توام من میخواهم زنده بمانم تابا توباشم تاباتو بخوانم چراکه بی تومیمیرم! تمام شعرهای من فریاد قلب من است وتمام انها از ان توست . من زردترین پاییزم در فصل نگاهت پس ان رادریاب وبا برق چشمانت غروبش را همراه باش ... کسی چه می داند فردا چه خواهد شد ؟ شاید تقدیر دستان پر صلابتش را به سویم دراز کند و شاید هم نه... ولی تا ان روز به امید رسیدن به نگاهت در انتظار می نشینم.
دلم هميشه می خواست غزلی بگويم که اخرين بيتش.. آخرين پلک خواب الوده تو باشد.... امشب ولی می خواهم به جای حافظ با ديوان چشمان تو فال بگيرم.. پلک که می زنی ورق ورق غزل تازه زاده می شود.. اخرين برگ ديوان چشمان تو کجاست؟؟؟ پلک بزن من غزل تازه می خواهم///.........
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 2:25 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
بندگیمو با خدا هر روز تازه میکنم
درد دلو با اون که محرم رازه میکنم
![]() دلم می سوزه واسه نامه هایی که هیچ وقت پست نشدند و رو طاقچه اتاق
،مثل همیشه توی تب انتظار سوختند....... راستی چه کسی می دونه فردا فرصتی برای جبران نامهربونی ها و
غفلت های امروز پیدا می کنه...؟؟!!
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 2:17 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 2:9 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
از زندگي از اين همه تكرار خسته ام از هاي و هوي كوچه و بازار خسته ام دلگيرم از ستاره و آزرده ام ز ماه امشب دگر ز هر كه و هر كار خسته ام دل خسته سوي خانه تن خسته مي كشم آوخ ... كزين حصار دل آزار خسته ام بيزارم از خموشي تقويم روي ميز وز دنگ دنگ ساعت ديوار خسته ام از او كه گفت يار تو هستم ولي نبود از خود كه بي شكيبم و بي يار خسته ام تنها و دل گرفته و بيزار و بي اميد از حال من مپرس كه بسيار خسته ام محمد علی بهمنی |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 1:59 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
در آن پر شور لحظه دل من با چه اصراری تو را خواست و می دانم چرا خواست و می دانم که پوچ هستی و اين لحظه های پژمرنده که نامش عمر و دنياست اگر باشی تو با من خوب و جاويدان و زيباست |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 4:56 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
چشمانت را براي زندگي مي خواهم اسمت را براي دلخوشي مي خوانم دلت را براي عاشقي مي خواهم صدايت را براي شادابي مي شنوم دستت را براي نوازش و پايت را براي همراهي مي خواهم عطرت را براي مستي مي بويم خيالت را براي پرواز مي خواهم و خودت را نيز براي پرستش |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 4:46 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
دستانم تشنه ی دستان توست شانه هایت تکیه گاه خستگی هایم با تو می مانم بی آنکه دغدغه های فردا داشته باشم زیرا می دانم فردا بیش از امروز دوستت خواهم داشت |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 4:45 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
شعری که جوشید از دلم اینبار باشد مال تو. احساس شیرین دلی ، تبدار باشد مال تو.
از من بریدی بی سبب، من هم گذشتم از دلم .
پاینده باشی سهم این ، ایثار باشد مال تو.
باشد برو بی اعتنا ، تنها رهایم کن ولی ،
قلبی که مانده پشت این ، دیوار باشد مال تو.
چیزی ندارم من دگر، جز یک رمق جان در بدن .
حتی همین این یک رمق، صدبار باشد مال تو.
جز شعر چیز دیگری ، در چنته ام پیدا نشد.
قابل ندارد این غزل ، بردار باشد مال تو. |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 4:35 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 4:34 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
تكيه گاه بودنم اي عشق بي نهايتم |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 4:33 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 4:29 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 4:24 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
سکوت دوستي است که هرگز خيانت نمي کند |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 4:4 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 2:16 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت 4:53 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت 4:52 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
نگاهي آشنا به ياس کردم .. تو را در برگ گل احساس کردم ... خلاصه در کلاس ناز چشمت دو واحد عاشقي را پاس کردم |
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت 4:51 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت 4:48 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت 4:47 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
خانه خراب تو شدم به سوی من روانه شو سجده به عشقت می زنم منجیه جاودانه شو ای کوه پر غرور من سنگ صبور تو منم ای لحظه ساز عاشقی عاشق با تو بودنم روشن ترین ستاره ام می خواهمت می خواهمت تو ماندگاری در دلم می دانمت می دانمت ای همه وجود من نبود تو نبود من
|
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت 4:45 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
![]() ![]() |
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت 4:43 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت 4:41 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
![]() ![]() ![]() ![]() ![]()
|
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت 4:37 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
کاش رويا هايمان روزي حقيقت مي شدند... تنگناي سينه ها دشت محبت مي شدند... سادگي مهر و صفا قانون انسان بودن است... کاش قانونهايمان يک دم رعايت مي شدند ...اشکهاي همدلي از روي مکر است و فريب ...،کاش روزي چشم هامان با صداقت مي شدند... گاهي از غم مي شود ويران دلم ...، کاشکي دلها همه مردانه قسمت مي شدند |
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت 2:6 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
مي دوني كه بي تو مي ميرم نباشي اگه با كس ديگه اي آشنا شي من جز تو كه ديگه كسي رو ندارم مي ميرم اگه يه روز از من جدا شي تو دستاي عاشق تو جون مي گيره آرزوهاي من واسه چشماي ناز تو مي ميره چه آسون چشماي من بي تو مي ميرم مي دوني يا نه ؟ مال من باشي مي توني يا نه ؟ مي دوني كه بي تو مي ميرم مي دوني كه برا تو من بيقرارم فكري به جز چشماي خيست ندارم تو مثل خورشيد مي موني واسه ي من نباشي سياه ميشه روزگارم عاشق نبودي كه ببيني چي كشيدم از اين تنهايي نمي دوني آخه كه چه سخته برام بي فردايي واسه قلب من ، مي موني يا نه ؟ بي تو مي ميرم ، مي دوني يا نه ؟ مي دوني كه بي تو مي ميرم نباشي اگه با كس ديگه اي آشنا شي من جز تو كه ديگه كسي رو ندارم مي ميرم اگه يه روز از من جدا شي مي دوني كه برا تو من بيقرارم فكري به جز چشماي خيست ندارم تو مثل خورشيد مي موني واسه ي من نباشي سياه ميشه روزگارم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 3:8 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 2:50 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 2:46 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 2:43 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
هم صدای خوبم بخون تا بخونم
عمر من تو هستی بمون تا بمونم
یه جا ابر آسمون یه جا پر از ستاره
یه جا آفتابیه آسمون یه جا می باره
بی تو اما همه جا ابری و غم گرفته است
ابر آسمون یه قطره بارونم نداره
تو اگه باشی آسمون صافه غصه ها پشت کوه قافه
با تو من بهارم بی تو شوره زارم
وقتی هستی خوبم وقتی نیستی بی تو یه قاب شکسته رو دیوارم
با تو من بهارم بی تو شوره زارم
وقتی هستی خوبم وقتی نیستی بی تو یه قاب شکسته رو دیوارم
اون ور ِ دنیا شب این ور ِ دنیا روزه
یه جا خورشید خاموشه یه جا داره می سوزه
بی تو اما شب و روز فرقی با هم نداره
تو چشای منتظرم سیاهی موندگاره
تو اگه باشی ابرا می بارن
دشتای خالی پر گل می شن
با تو من بهارم بی تو شوره زارم
وقتی هستی خوبم وقتی نیستی بی تو یه قاب شکسته رو دیوارم
با تو من بهارم بی تو شوره زارم
وقتی هستی خوبم وقتی نیستی بی تو یه قاب شکسته رو دیوارم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 2:26 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
غزل به انتها رسد تو می شوی ترانه ام برای یک تبسمت تو می شوی بهانه ام چکیده از نگاه تو قصیده ای ارادتم شکوفه می دهم اگر تو می شوی جوانه ام به بال باد اگر شود مقیم خلوتت شوم من از تو بی نشان ترم تو میشوی نشانه ام تمام لحظه های من پر از سکوت واژه شد برای ناله کردنم تو می شوی زبانه ام به دوش خانه میکشم چو سنگ پشت بینوا دلم خوش انکه همسفر تو می شوی یگانه ام چو رد پا بجا منم به ساحل نگاه تو چو موج می شوم اگر تو می شوی کرانه ام
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 2:21 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 2:15 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 2:10 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 1:56 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 5:34 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
صداي همهمه مي آيد. سهراب سپهری
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 5:6 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
در هواي دو گانگي ، تازگي چهره ها پژمرد. سهراب سپهری |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 4:54 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم خرداد 1386ساعت 3:45 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
عشق يـعـني شـادي و ســـرزندگي عشق يــعني مـنـتـهـاي بـنــدگي عشق يـعني سـوخـتـن ،افــروخـتن شـيـوه دريــا دلان آمـوخـتـن عشق يـعني سـوزش پـــروانه هـا شورش دل ،خون سرخ لاله ها عشق يـعني صـوت بـلبـل در بهـار خــنــده گـُل بــر فــراز شـاخسار
عشـق يـعـني يــوسف کنعان شـدن از زلـيـخا هاي دون پنهان شدن
عشق يـعـني جــاودانـي و غــرور درس مهــرو عاطفه کردن مرور |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم خرداد 1386ساعت 3:31 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
عشق کارش هست با هم آوري پرورش دادن يکي آن ديگري عاشقان گل همه گل پرورند زحمت گلپروري بر جان خرند هر که را عشق کبوتر در سر است نيک بنگر اون کبوتر پرور است عاشقان راستين مادروشند مادران در عشق کودک بي غشند پرورش دادن نشان عاشقي است خواستن بي پروريدن فاسقي است پرورش اما نه مالک بودن است عشق با تمليک مهلک بودن است ده به معشوقت فضاي رشد و زيست ياري اش کن تا بداند خود که کيست راه بگزيند شکوفايي کند خويشتن جويد به خود آيي کند عشق آن باشد که شادانت کند شور و شوق اندر دل و جانت کند عشق پرواز است از خود سوي غير عشق پويايي و جويايي و سير عشق خود گستردن خودهاي ماست عشق از با خود نشستن ها جداست عشق جراتمندي و حيدردلي است ني نشست و خورد و خواب و کاهلي است عاشقي شور است و خودجوشي و شوق هيچ عاشق ديده اي بي حال و ذوق ؟ عاشقي اما پر است از سوز و آه گريه هاي عاشقان بر اين گواه چون هر آنچه دوست داري رفتني است داغ حسرت بر دلت زان ماندني است عشق او بگزين که خود عشق آفريد اين جهان با عشق از او آمد پديد عاشق او شو که عشق کامل است عشق را در عشقبازان عامل است پرورش از جمله اوصاف اوست رب اگر مي نامي اش نامي نکواست گر تو عشق او گزيني اين جهان جمله معشوق تو باشد بي گمان تا تو هستي در جهان هر گوشه اي هست بهر عشقبازي توشه اي هر که عاشق گشت بر کل وجود بر گل و گِل هر دو مي آرد سجود شاديت گر از گل و خار و خس است خوش به حالت چون تو کي شادان کس است چون به جوش آيد دلت زين عشق پاک مي خروشي پايکوبان سينه چاک شادي اين عشق رقصانت کند شور و شوق اندر دل و جانت کند آه اگر خورشيد عشق افسرده شد آدمي دلمرده تر از مرده شد آه اگر در دل نگيرد آتشش واي اگر بر جان نباشد تابشش
اي خدا از عشق رقصان کن مرا گر نرقصيدم تو درمان کن مرا |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم خرداد 1386ساعت 3:27 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
عشق آن نيست که يک دل به صد يار دهيد عشق آن است که صد دل به يک يار دهيد
كاش قلبم درد پنهاني نداشت
چهره ام هرگز پريشاني نداشت كاش مي شد دفتر تقدير عشق حرفي از يك روز باراني نداشت كاش مي شد راه سخت عشق را بي خطر پيمود و قرباني نداشت
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم خرداد 1386ساعت 3:22 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
ساعت 3 شب بود كه صداي تلفن , پسري را از خواب بيدار كرد.
پشت خط مادرش بود .
پسر با عصبانيت گفت: چرا اين وقت شب مرا از خواب بيدار كردي؟
مادر گفت:25 سال قبل در همين موقع شب تو مرا از خواب بيدار كردي؟
فقط خواستم بگويم تولدت مبارك.
پسر از اينكه دل مادرش را شكسته بود تا صبح خوابش نبرد , صبح سراغ مادرش رفت .
وقتي داخل خانه شد مادرش را پشت ميز تلفن با شمع نيمه سوخته يافت ولي مادر ديگر در
اين دنيا نبود. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم خرداد 1386ساعت 2:43 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
عشق يعني يك تمنا , يك نياز
عشق يعني چشم خيس مست او
عشق يعني ماتهب از يك نگاه
عشق يعني عطر خجلت ....شور عشق
عشق يعني "بي تو هرگز ...پس بمان "
عشق يعني هر چه داري نيم كن
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم خرداد 1386ساعت 2:41 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
تو با یک جرعه از دریای یادت میان باغ قلبم جا گرفتی تو با یک انعکاس نقره ای رنگ مجال ناز از رعنا گرفتی تو چون یک هدیه فیروزه ای رنگ مرا بر قایق رویا نشاندی با یک لطف،یک لبخند ساده مرا به سرزمین عشق خواندی تو دیوار میان قلب ها را به رسم آسمانی ها شکستی وچون حسی غریب و واژه ای سرخ میان دفتر روحم نشستی تو دریایی ترین ترسیم یک موج تو تنها جاده ی دل تا خدایی تو مثل نغمه ی موزون بارون به روی اطلسی ها نازنینی وتا وقتی که روحم مال اینجاست به روی صفحه ی دل می نشینی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم خرداد 1386ساعت 2:37 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
زندگی دفتری از خاطرهاست ... یک نفر در دل شب ، یک نفر در دل خاک ... یک نفر همدم خوشبختی هاست ، یک نفر همسفر سختی هاست ،چشم تا باز کنیم عمرمان می گذرد... ما همه همسفریم
|
|
RSS
|