![]() |
![]() |
|
| هستي من |
|
تـــا وقتي هستــي مــاه مــن ، نــگاه به مـــاه نمي كنــم بــذار همــه نــگاش كنـــن ، مـن اشتباه نمي كنــم قســم بــه تــار مــوي تـو ، هــرگز گــناه نمي كنــم پــــري دريـــايــي بيــــاد ، اونـــم نــــگاه نمي كنــم تـــا وقتي هستــي مــاه مــن ، نــگاه به مـــاه نمي كنــم مـــوجــو گــروگـان مي گيرم ، ميارمــش تـو خونــه فقـــط واســه يــه حــرف تــو ، از نــوع عاشــقونــه مهتـــابــو مي دزدم بــــرات ، بــا نقشــه شبـونــه اگـــه بـــدونــم دل تـــو ، ميشــه واســـم ديــوونــه تـــا وقتي هستــي مــاه مــن ، نــگاه به مـــاه نمي كنــم بــا گــل يخ تو آسمون ، واست حجله مي سـازم تــا تــو ببينــي بـا چشـام ، چقـدر مهمـون نـوازم مـن اشتبــاه نمي كنــم ، هــرگـز گناه نمي كنـم قســم بـه تــار مــوي تـو ، به ماه نگاه نمي كنـم تـــا وقتي هستــي مــاه مــن ، نــگاه به مـــاه نمي كنــم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 11:34 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 11:26 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
به یاد داشته باش هر وقت دلتنگ شدی به اسمان نگاه کن کسی
هست که عاشقانه تو را می نگرد و منتظر توست اشکهایت پاک می
کند و دستهایت را صمیمانه می فشارد تو را دوست دارد فقط به خاطر
خودت به یاد داشته باش هر وقت دلتنگ شدی به اسمان نگاه کن
و اگر باور داشته باشی می بینی ستاره ها هم با تو حرف میزنند
باور کن که با او هرگز تنها نیستی هرگز
فقط کافی است عاشقا نه به اسمان نگاه کنی |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 9:9 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
خداوندا به من توفيقي ده که فقط يک روز بنده مخلص تو باشم که مي دانم حتي ساعتي اين چنين بودن بس دشوار است. نيست از دلم بيرون کن يا به من صبري ده که کساني را که دوستم ندارم دوست داشته باشم. خدايا سينه ام را چنان بگشاي که درد هاي تمام عالم را در آن جاي دهم. حتي درد محکوم شدن به گناه هاي ناکرده ام را. خدايا به من ذره اي از رحمت بيکرانت را ببخش تا بتوانم آنانکه محبتم را تقديمشان کردم و تحقير شدم ، آنان که دوستشان داشتم و دشمنم داشتند و آنان که درحقم ظلم کرده اند را ببخشم.
خداوندا دستانم خالي اند و دلم غرق در آمال . يا به قدرت بيکرانت دستانم را توانا گردان يا دلم را از آرزوهاي دست نيافتي خالي کن. خدايا مي دانم که نادانم به ذره اي از علم بيکرانت دانايم کن. بارالها زبانم در ستايش تو قاصر است به من زباني عطا کن تا گوشه اي اندک از رحمت بيکرانت را سپاس گويم. خدايا قلبم را از تمام کينه ها پاک کن که غير از تو کسي را بر اين کار قادر نيست. خدايا شکم را به باور ، باورم را به ايمان و ايمانم را به يقين مبدل فرما. خداوندا به من صبري ده که بر سيلي دشمنان
بخندم و با خنجرهاي دوستان به رقص آيم. خدايا شرکم را به يکتاييت ، ضعفم را به قدرتت، جهلم را به علمت، حماقتم را به حکمتت، گناهانم را به رحمتت، عصيانم را به عزتت، تيرگي دلم را به نورت، بي حرمتي هايم را به قداستت، تنگ دستي و بخلم را به کرمت و ناسپاسي ام را به لطفت ببخش. بريده اند بر ظلمي که با چشمانم مي بينم صبر کنم. نبينم. خدايا به من دلي ده که جز مهر تو در آن هيچ مهري را راه نباشد. خدايا به من قلبي ده که دوست داشته باشم هر آنچه آفريده توست. خدايا به من زباني ده که جز بر حمد تو گويا نگردد. خدايا هر آنچه دارم از آن توست پس آنچه خير من است بر زبانم جاري کن تا از تو تمنايش کنم که خود بسيار نادانم. خدايا خواسته هايم بسيارند ولي هيچ چيز در قبال آنها ندارم. پس تو از مخزن بي انتهاي کرمت آنها را به من عطا کن. خوانمت پس دعايم را اجابت |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 8:55 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
به سراغ من اگر می آئید نرم وآهسته بیائید مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهائی من
سهراب سپهری |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 11:15 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 11:7 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
قفس داران سكوتم را شكستند دل دائم صبورم را شكستند
به جرم پا به پاي عشق رفتن
پر و بال عبورم را شكستند
مرا از خلوتم بيرون كشيدند
چه بي پروا حضورم را شكستند
تمنا در نگاهم موج مي زد
ولي روياي دورم را شكستند |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 10:36 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 10:27 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 10:20 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
نامت چه بود؟ فرزند؟ بنويس اولين يتيم خلقت محل تولد؟ بهشت پاك اينك محل سكونت؟ زمين خاك امانت است |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 9:33 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
عشق ، عشق می آفریند . عشق زندگی می بخشد . زندگی رنج به همراه دارد ، رنج دلشوره می آفریند ، دل شوره جرات می بخشد ،جرات اعتماد بهمراه دارد . اعتماد امید می آفریند ، امید زندگی می بخشد ، زندگی عشق می آفریند ،عشق ، عشق می آفریند |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 9:22 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
خدايا شرکم را به يکتاييت ، ضعفم را به قدرتت
،
جهلم را به علمت
، حماقتم را به حکمتت
، گناهانم را به رحمتت
، عصيانم را به عزتت
، تيرگي دلم را به نورت
،
بي حرمتي هايم را به قداستت
، تنگ دستي و بخلم را به کرمت و ناسپاسي ام را به لطفت ببخش |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 9:14 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
بیا و شمع روشن کن.......................مسیر کعبه پیدا شه تمام عمر کج رفتم...........................اگه این راه حج باشه داره دور تو میچرخه ........................تمام عمر تقدیرم یه راه راست پیدا کن......................دارم سرگیجه میرم نگاه کن تو چشمای من.................تمام قصمون پیداست کسی که پول تو دستاشه.............ببین هر لحظه بین ماست ته این راه میتونه..........................یه اقیانوس پیدا شه |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 9:8 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
خوب وبد نداره دنيا روزگـــــــار با ما همينه بازی زمـونه با ماست شايد اين رسم زمينه با شدن ها می نشينيم از نبودن می گريزيم منتظـــــــر برای سايه می نشينيم تا بميريم خوش به حال آرزوهــــــام که رسيدن آرزوشه وقتی که بهش رسيدم آرزو کرد تا که دور شه اين يه بازی بود يا کابوس يا سکوت زنگ ناقوس حتــی من رو ندونستی قابل يه لـــحظه پابوس اين ســـــــــزای ما نبود و شوخی تلخ زمونه ست پس چرا بهش نخنديم ميشه گفت اينم بهونه ست |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 8:52 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 8:50 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دهم آذر 1386ساعت 11:45 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دهم آذر 1386ساعت 11:45 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دهم آذر 1386ساعت 11:42 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
خورشيد در نگاه تو و دستهای توست دستم بگير تا بگشايم زبان خويش در انعکاس تابش خورشيد چشم تو پنهان حکايتی است که دارم به جان خويش ******* پنهان ندارم از تو، دلم زير پای توست با آفتاب گفته ام اين داستان خويش |
|
+ نوشته شده در
شنبه دهم آذر 1386ساعت 11:39 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 10:8 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
من مسافر عاشق جاده های سرد تنهایی ام
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 8:15 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
![]() ![]() ![]()
یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم وقت پرپر شدنش سوز و نوایی نکنیم پر پروانه شکستن هنر انسان نیست گر شکستیم ز غفلت من و مایی نکنیم یادمان باشد سر سجاده عشق جز برای دل محبوب دعایی نکنیم يادمان باشد از اين پس كه جفايي نكنيم گرچه در خويش شكستيم صدايي نكنيم یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 8:12 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
پیچ جاده هیچوقت انتهای راه نیست
مگر اینکه ما نپیچیم |
|
+ نوشته شده در
شنبه سوم آذر 1386ساعت 4:50 بعد از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
حرفي از جدائي با من نزن مرگ شعله ها رو دامن نزن من كوير نيمه جونم رو به جنونم با تو جون مي گيرم عشق تو بسته به جونم اگه تنها بمونم باوركن ميميرم براي دلبستن نگو فرصتي نيست نگو هرچي به وقتش دوست داشتن نوبتي نيست نگو ديگه رفتي نزار بشم تنها گل بارون زده دلگيره بي تو دنيا |
|
+ نوشته شده در
شنبه سوم آذر 1386ساعت 4:45 بعد از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
اینگونه زندگی کنید:
شاد اما دلسوز ساده اما زیبا مصمم اما بی خیال مهربون اما جدی سبز اما بی ریا. |
|
+ نوشته شده در
شنبه سوم آذر 1386ساعت 4:41 بعد از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه دوم آذر 1386ساعت 11:31 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه دوم آذر 1386ساعت 8:40 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 9:15 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
![]() ![]()
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 8:40 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 8:36 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
زیباترین تصویری که در زندگانیم دیدم نگاه عاشقانه و معصومانه تو بود
زیباترین سخنی که شنیدم سکوت دوست داشتنی تو بود
زیباترین احساساتم گفتن دوست داشتن تو بود
زیباترین انتظار زندگیم حسرت دیدار تو بود
زیباترین لحظه زندگیم لحظه با تو بودن بود
زیباترین هدیه عمرم محبت تو بود
زیباترین تنهاییم گریه برای تو بود
زیباترین اعترافم . . . . عشق تو بود |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 8:33 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 8:31 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
زندگی دفتری از خاطرهاست ... یک نفر در دل شب ، یک نفر در دل خاک ... یک نفر همدم خوشبختی هاست ، یک نفر همسفر سختی هاست ،چشم تا باز کنیم عمرمان می گذرد... ما همه همسفریم
|
|
RSS
|