![]() |
![]() |
|
| هستي من |
|
تاسوعا وعاشورای حسینی برهمگان تسلیت باد |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 9:28 بعد از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
السلام عليك يا ابا عبدالله و علي الارواح التي حلت بفنائك عليك مني سلام الله ابداً ما بقيت و بقي الليل و النهار و لاجعله الله اخر العهد مني لزيارتكم...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 3:43 بعد از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 9:44 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
تایادم میادقدیما،بایه عده ای دیوونه |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 9:9 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست این چه شمعی است که جانها همه پروانه اوست
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 8:1 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
زندگي قشنگه اگه با تو باشه ... مرگ قشنگه اگه براي تو باشه... دلتنگي قشنگه اگه به خاطر تو باشه ... من قشنگم اگه با تو باشم اما… تو هرجور كه باشي قشنگي
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 11:56 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 8:46 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 8:39 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 8:20 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
دل خسته تر از خستگی درد صداته
آهسته بيا عزيزم قلبم زير پاته
اون عشق نابی که تو داری تو چشاته اون عشقو وفای تو اون مهرو صفای تو اون رمز محبت که تو داری تو نگاته قلبم بده جامم افتاده و رامم دل خسته تر از خستگی درد صداته |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 8:7 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 10:32 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
عشق يعني چون محمد پا به راه
|
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 10:7 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
من كه عاشفتم من كه ذرات وجودم ترا صدا ميزنه،من كه با صحبت كردن با تو جاني تازه
تو كالبدم دميده ميشه،من كه و جودم بسته به توجه ونگاه توست،من كه ابراز احساس تو برام بزرگترين آرزوي زندگيم شده،من كه از همه كس و همه چيز دل بريدم وبه عشق و محبت تو دل بستم،وقتي كه اسم تو به ميان مياد هيجان و شوق سرا تا پام را فرا ميگيره ووقتي ازت خبر ندارم همه وجودم پر از غم و اندوه ميشه،تو خوب ميدوني من عاشقانه دوستت دارم.تو ميدوني قلبم لبريز از عشق و محبت توست.تو ميدوني سينه ام دشت شقايق هاي عشق آتشين توست.ووجودم مالامال آرزوي با تو بودن است من ناچارم كه با افتخار منت تو را بكشم تا در كنارم باشي تا من از با تو بودن به آرامش برسم.ميدونم كه اين را حمل بر خودخواهي من ميگذاري و از من گذشتي احساس نمي كني ولي اين را بدون عزيزترين چيزي كه دارم و اونم قطره هاي اشكمه نثار قدم هات ميكنم.تادر كنار تو باشم و با تو بهار زندگي را احساس كنم.عزيزم وجود تو براي من تنفس هواي تازه است،صفاي با تو بودن را از من مگير. |
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 9:14 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
دوستان لحظه های با خدا بودن زیباست
به وسعت هر چه زیباییست دوستش دارم
|
||
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 8:57 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نهم دی 1386ساعت 7:35 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
اگر مي داني در اين جهان كسي هست كه با ديدنش رنگ رخسارت تغيير مي كند وصداي قلبت آبرويت را به تاراج ميبرد ، مهم نيست كه او مال تو باشد ، مهم اين است كه فقط باشد : زندگي كند ، لذّت ببرد و نفس بكشد |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نهم دی 1386ساعت 7:33 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
به چشمانم نگاهی کن مرا در خويش معنا کن برای عشق ورزيدن مجالی خوش مهيا کن ... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نهم دی 1386ساعت 7:29 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
به دنبال کسي باش که تو را به خاطر زيبايي هاي |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نهم دی 1386ساعت 7:27 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
ساحل دریای بودنم فقط تویی و بس
فکر امروزم و فردایم فقط تویی و بس گر خزانم در تمام و در نهادم در بهارم جویبارم فقط تویی و بس نه دلی دارم نه عشقی و نه شوقی با تو شادم این دلیل بودنم تویی و بس با تو مست هر نفس در این جهانم خوشا جام جهان چون ساقیش تویی و بس بی تو سردم رو به مرگم روی زردم خون رگها و نهادم عشق من تویی و بس نی اسیر وزن و قالب نی اسیر گفتنم گر اسیرم این اسارت از برای تو و بس باز اواره دلش غنچه سرخی برای تو پر بار کن این غنچه که یارش تویی و بس . تا نفس در سینه باشد عشق تو ... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نهم دی 1386ساعت 7:11 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هفتم دی 1386ساعت 12:25 بعد از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
طالب دیگران باشیم نه طلبکار آنها. بعضی خوب نمی بینند وبعضی خوب را نمی بینند. عیب نگیر عبرت بگیر. غبطه گذشته را می خوریم غصه آینده راداریم. بدون توقع به دنیامی آئیم بدون توقف زندگی می کنیم بدون توفیق زندگی را به مرگ می بازیم. خطاکردن یک کارانسانی است اما تکرار آن یک کارحیوانی. لحظات را طی کردیم تابه خوشبختی برسیم اماوقتی رسیدیم فهمیدیم خوشبختی همان لحظات بود. راز تو به منزله خون بدن توست آنها را فقط در رگهای خودت نگهدار. صداقت بهترین سیاست است. گریستم چون کفش نداشتم تا اینکه مردی را دیدم که پانداشت. نقطه اوج هر فواره سرآغاز انحطاط آن نیزهست. گفت:من را دوست داری یازندگی را.گفتم:زندگی را.قهرکردورفت.اوهرگز نفهمیدکه همه زندگیم بود. بادیگران امابرای خودت زندگی کن. بخیل برای ثروت خودنگهبان است و برای وارث انباردار. بخیل فقیر زندگی می کندتا ثروتمند بمیرد. اگر برای 1 اشتباه 1000 دلیل بیاوری می شود 1001 اشتباه. مردها همیشه می خواهند اولین عشق یک زن باشند زنهامی خواهند
آخرین افسانه یک مردباشند. |
|
+ نوشته شده در
جمعه هفتم دی 1386ساعت 12:21 بعد از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
نكات زندگي : |
|
+ نوشته شده در
جمعه هفتم دی 1386ساعت 12:20 بعد از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
شاید فردا دیر باشد ..........! باید اموخت که عشق دریچه ای است به سوی مهربانی.باید زیبایی را درک کرد.باید خدا را در میان یاسها دید.باید برای احساس از لطافت گفت.باید شاخه های سبز اطلسی را نوازش کرد.باید زیرباران صداقت مهربانی را درک کرد.باید برای هر قلبی جایی گذاشت.باید برای نیلوفرهای ابی تکه ای ازرنگین کمان کند.
بیایید در کنار یکدیگر بهاری سبز تابستانی پر امید خزان برگ ریز و زمستان مهربانی را تجربه کنیم.به ان سوی شهر برویم تا وسعت مهربانی خورشید را درک کنیم.قلبهامان را به یکدیگر هدیه کنیم و تلاطم عشق را در این اقیانوسهای بیکران احساس کنیم.چرا هرگز غرور را نشکنیم؟ چرا موسیقی دوستی را با سر انگشتان احساس اشنا نکنیم؟ چرا هیچگاه صدای شکستن قلبها را نشنیدیم؟ چرا تمام پلهای مهربانی را زیر فشار کینه خراب کردیم و خنده ای از سر خشم بر سر ویرانه های خود پاشیدیم؟بیائید این بار در زلالی چشمانمان صدفهای مهربان را از دشت لاجوردی زنبقها هدیه بگیریم و امیدوار و صبور در کنار یکدیگر باغچه مهربان یاسمینها را ابیاری کنیم.بگذاریم خورشید نگاهمان از پس ابرهای بغض و کینه طلوع کند و اتش قلبمان را با باران چشمانمان خاموش کرده و زندگی را با تمام زیبائیشتجربه کنیم.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هفتم دی 1386ساعت 11:35 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
زندگی دفتری از خاطرهاست ... یک نفر در دل شب ، یک نفر در دل خاک ... یک نفر همدم خوشبختی هاست ، یک نفر همسفر سختی هاست ،چشم تا باز کنیم عمرمان می گذرد... ما همه همسفریم
|
|
RSS
|