![]() |
![]() |
|
| هستي من |
|
هر وقت توي زندگيت به جايي رسيدي كه يه در هست و يه قفله خيلي بزرگ بهش هست نا اميد
نشو چون اگه قراربود باز نشه به جاي در ديوار مي ذاشتن!!!!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 10:16 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 9:53 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
من تمام واژه ها را٫ در تو پیدا کرده ام
برکه ی احساس خود را٫ با تو دریا کرده ام با تو من در کوچه های فاصله گم می شوم بی تو اما در حریم دل٫ چه غوغا کرده ام می شوم شولای احساسم به رنگ غصه ها هر کجا با غفلتم٫ لطف تو حاشا کرده ام با منی ای نازنین اما جدا از من چرا؟! وامق دل را اسیر کوی عذرا کرده ام |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 8:37 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 6:51 بعد از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
همیشه وقتی یکی ازم می پرسید چند تا دوسم داری یه عدد بزرگ میگفتم... ولی وقتی تو ازم پرسیدی چند تا دوسم داری گفتم : یکی !!! میدونی چرا ؟چون قوی ترین و بزرگترین عددیه که میشناسم ... دقت کردی که قشنگترین و عزیز ترین چیزای دنیا همیشه یکین ؟ ماه یکیه ... خورشید یکیه ... زمین یکیه ... خدا یکیه ... مادر یکیه ... پدر یکیه ... تو هم یکی هستی ... وسعت عشق من به تو هم یکیه ... پس اینو بدون از الان و تا همیشه : یکی دوستت دارم...
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم مرداد 1387ساعت 11:23 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم مرداد 1387ساعت 11:22 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
پشت سرم گریه نکن مسافرم مساقرم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 11:26 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
زندگي به من آموخت كه چگونه گريه كنم امّا گريه به من نياموخت كه
چگونه زندگي كنم تو نيز به من آموختي كه چگونه دوستت بدارم امّا به من
نياموختي كه چگونه فراموشت كنم. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 11:28 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 9:25 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 9:52 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
روزي من خواهم مرد مرگي به سادگي آب شدن برفها و فراموش خواهم شد به سادگي از ياد بردن كوچ پرستوها و باز آمدنم را كسي به استقبال نمي آيد و بودنم را كسي جشن نمي گيرد من روزي خواهم مرد
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 9:39 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
" دوستت دارم " را من دلاویزترین شعر جهان یافتهام
این گل سرخ من است
دامنی پر کن از این گل که دهی هدیه به خلق
که بری خانه دشمن !
که فشانی بر دوست،
راز خوشبختی هرکس به پراکندن اوست .
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 8:25 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 10:15 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
لحظه لحظه گذر عمر ، مثل اینه که تو میری |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 10:9 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
سلام دوستان بعد از یه مدت از مسافرت برگشتم ودر خدمت دوستان هستم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 9:9 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
چي ميشد اگه دروغ تو لحظههاي ما جا نداشت چي ميشد اگه دورنگي ديگه معنا نداشت كاش ميشد واسه هوس رفاقتها رو نفروخت كاش ميشد صداقتو رو تن آينه دوخت چرا ما آدما گاهي وقتا بد ميشيم؟ واسه راه همديگه خواسته ناخواسته سد ميشيم؟ جاي مرهم واسه زخم عاشقا نمك ميشيم؟ هر كي با ما صادقه باهاش پر از كلك ميشيم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 9:57 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
زندگی دفتری از خاطرهاست ... یک نفر در دل شب ، یک نفر در دل خاک ... یک نفر همدم خوشبختی هاست ، یک نفر همسفر سختی هاست ،چشم تا باز کنیم عمرمان می گذرد... ما همه همسفریم
|
|
RSS
|