![]() |
![]() |
|
| هستي من |
|
سلام همراهان صمیمی امیدوارم در این شب های پر خیروبرکت قدر ما را هم از دعای خیر
خودتون بی نصیب نکنید حتما ما را هم دعا کنید التماس دعا |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 1:16 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 0:41 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 1:56 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 8:56 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
![]() ![]()
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 1:18 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
بگذار تنها بهانه گله کردن از تو .نبودنت باشد نه گرفتن نگاهت از من. نگو نگاهت هنوز عاشقم نکرده. اگه عاشق بودم.حرفهایت دلم را می سوزاند دلم را که تمام حرفش تمنای چشمان توست نشکن |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 0:55 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
مهم نيست که فردا چی ميشه مهم اينه که امروز دوستت دارم
مهم نیست تا ابد با هم نباشيم مهم اينه تا ابد دوستت دارم
مهم نيست قسمت چی ميشه مهم اينه قسمت شد دوستت داشته باشم |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 11:41 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 3:13 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت 2:31 بعد از ظهر توسط محمد خادمي |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت 2:48 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
هرجا رفتم، هرجا اُمدي، هركجا نگاه مكه ذره اي از آشنايي با جون و دل صدا مكه هرجاي دنيا كه رفتم اُمدي كه جاي مه نهه گرچه دنياشون قشنگه ولي دنياي مه نهه آخرش خوب اُمدنست كه ديريا آخر نابو هيچ كسي بندري و هيچ جا بندر نابو آخرش خوب اُمدنست كه ديريا آخر نابو هيچ كسي بندري و هيچ جا بندر نابو جلويل خوسي بي بي، بوي خاك و عود و گشته سر رو پا بپ كه با قليون خسته رو گفار انشته فصل گارمزنگي و انبا، خش خشون هيش و شروند سوز شعر خالو قنبر كه دل و جون شبرشته آخرش خوب اُمدنست كه ديريا آخر نابو هيچ كسي بندري و هيچ جا بندر نابو آخرش خوب اُمدنست كه ديريا آخر نابو هيچ كسي بندري و هيچ جا بندر نابو تو اگه خوب يا بدي خاك تو سرمه ي چشومن هركه و هرجا بشم اسم تو ورد لبومن همه جاي اي دنيا به يه گوشَت نارست بندرم رو خو مچرخون از اي چوك بي كَست همه جاي اي دنيا به يه گوشَت نارست بندرم رو خو مچرخون از اي چوك بي كَست آخرش خوب اُمدنست كه ديريا آخر نابو هيچ كسي بندري و هيچ جا بندر نابو آخرش خوب اُمدنست كه ديريا آخر نابو هيچ كسي بندري و هيچ جا بندر نابو
هيچ جا بندر نابو
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت 0:44 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
اییِن کلام آخِرُم***مه انازُم به بَندِرُم
گل نبوت,گلدون بِی چِمِن***بندر نبوت جُن بِی چِمِن
|
|
+ نوشته شده در
شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 11:22 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
رمضان آمد و آهسته صدا كرد مرا مستعد سفر شهر خدا كرد مرا كه سراپاي پر از عطر و صفا كرد مرا نازم آن دوست كه با لطف سليماني خويش پله از سلسله ديو دعا كرد مرا فيض روحالقدسم كرد رها از ظلمات همرهي تا به لب آب بقا كرد مرا من نبودم بجز از جاهل گم كرده رهي لايق مكتب فخر النجبا كرد مرا در شگفتم ز كرامات و خطاپوشي او من خطا كردم و او مهر و وفا كرد مرا دست از دامن اين پيك مبارك نكشم كه به مهماني آن دوست ندا كرد مرا زين دعاهاست كه با اين همه بيبرگي و ضعف در گلستان ادب نغمه سرا كرد مرا هر سر مويم اگر شكر كند تا به ابد كم بود زين همه فيضي كه عطا كرد مرا «فتحالله اسلامينيا |
|
+ نوشته شده در
جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت 12:15 بعد از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
سلام دوستان من نماز وروزه هاتون قبول دوستای مهربانم توی این ماه عزیز مارو از دعای خیر خودتون بی بهره نکنید حتما بین نمازتون ما رو هم دعا کنید آخه خیلی محتاجیم به دعا التماس دعا |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 11:6 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 9:33 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
پيرمردي صبح زود از خانهاش خارج شد.. در راه با يك ماشين تصادف كرد و آسيب ديد. عابراني كه رد ميشدند به سرعت او را به اولين درمانگاه رساندند. پرستاران ابتدا زخمهاي پيرمرد را پانسمان كردند. سپس به او گفتند: « بايد ازت عكسبرداري بشه تا جائي از بدنت آسيب نديده باشه» پيرمرد غمگين شد، گفت عجله دارد و نيازي به عكسبرداري نيست. پرستاران از اول دليل عجلهاش را پرسيدند. پيرمرد گفت زنم در خانه سالمندان است. هر صبح آنجا ميروم و صبحانه را با او ميخورم. نميخواهم دير شود! پرستاري به او گفت: خودمان به او خبر ميدهيم. پيرمرد با اندوه گفت: خيلي متأسفم. او آلزايمر دارد. چيزي را متوجه نخواهد شد! حتي مرا هم نميشناسد! پرستار با حيرت گفت: وقتي كه نميداند شما چه كسي هستيد، چرا هر روز صبح براي صرف صبحانه پيش او ميرويد؟ پيرمرد با صدايي گرفته، به آرامي گفت: اما من كه ميدانم او چه كسي است ...! |
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم شهریور 1387ساعت 8:11 بعد از ظهر توسط محمد خادمي |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه هشتم شهریور 1387ساعت 10:9 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
سختي ها به ما مي آموزند كه زندگي را بيشتر قدر بدانيم . گاه پيش از
آن كه قدر زندگي اطراف را بشناسيم احساس ترس و تنهايي
كرده ايم . همان گونه كه رشد مي كنيم زندگي دگرگون مي شود و اين
حقيقتي است پذيرفتني . آموختن بيشتر ـ رشد بيشتر را به همراه مي آورد .
گذران دوران سخت از تو همان مي سازد كه هستي. |
|
+ نوشته شده در
جمعه هشتم شهریور 1387ساعت 10:7 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
به همه عشق بورز به تعداد کمی اعتماد کن و به هیچ کس بدی نکن
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 8:19 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
خدا رو شکر؛ من میتونم راه برم ... کسانی هستند که هیچوقت نتوانستهاند حتی یک قدم بردارند.
خدا رو شکر؛ من میتونم تمام زیباییهای پیرامونم رو ببینم ... کسانی هستند که دنیایشان همیشه تاریک و سیاه است.
خدا رو شکر؛ من میتونم به موسیقی گوش کنم ... کسانی هستند که تمام زندگیشون رو در سکوت و بیصدایی سپری میکنند.
خدا رو شکر؛ دل رئوف و شکنندهای دارم ... کسانی هستند که انقدر دلشون سنگ شده هیچ محبت و احساسی رو درک نمیکنن.
خدا رو شکر؛ من میتونم کار کنم ... کسانی هستند که برای رفع کوچکترین نیازهای روزمرشون هم به دیگران محتاجند.
خدا رو شکر؛ به من این شانس رو دادی که بتونم به دیگران کمک کنم ... کسانی هستند که از این نعمت وافری که به من دادهای بیبهرهاند.
خدا رو شکر؛ که کسی هست که منو دوست داره ... کسانی هستند که بود و نبودشون واسه هیچکس مهم نیست. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 11:51 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
...سپیده که سر بزند
در این بیشه زار خزان زده شاید گلی بروید شبیه آن چه در بهار بوئیدم پس به نام زندگی هرگز نگو هرگز |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 9:30 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
زندگی دفتری از خاطرهاست ... یک نفر در دل شب ، یک نفر در دل خاک ... یک نفر همدم خوشبختی هاست ، یک نفر همسفر سختی هاست ،چشم تا باز کنیم عمرمان می گذرد... ما همه همسفریم
|
|
RSS
|