![]() |
![]() |
|
| هستي من |
![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 10:59 بعد از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 10:26 بعد از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 11:20 بعد از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 11:19 بعد از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
خداوندا تو را سپاس که روزی ام عطا کردی تا آنچه در توان دارم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 10:34 بعد از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت 0:23 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 10:51 بعد از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
وقتيــکه پـر مي شـود از اشـک بـاورم تــا صـحن مهربانيت اي خوب مي پرم سخت است در حضور تو اي مهربان من که از کنـار غربـت و غـم ساده بگذرم حــس غريــب غربت من هم دخيل عشق بـــر جذبــه نـگاه تـو در گوشـه حـرم آه اي ضـريح گمشـده در اشـکهاي من دارد خـراب مي شود اين سقف بر سرم آقـــا بـــزرگوار صـــميمي تـر از بهـار دسـتي بـکش به شانه همچون کبوترم اي مرحــم عجيـن شده بر زخمهاي من امشـب کنـار پنجـره طاقـت مي آورم حالـــا کرامتـــي کن اي آســمان تريـن همچــون پرنــده اي زقفـس در بياورم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 10:48 بعد از ظهر توسط محمد خادمي |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 11:34 بعد از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
ماه آسمون عاشقي دلم برات تنگه آسمون قلبم بي تو بي تو بي نوره و بي رنگه تو كه نيستي همه فصلا برام فصل خزونه بيا بيشتر از اين نذار دلم تنها بمونه تو مي دوني كه دلم واسه ديدن تو بي قراره بيا تلخي نكن طاقت دوريتو نداره تو مي دوني كه دلم صبح و ظهر و شب به انتظاره مي دوني اگه با تو باشه غصه اي نداره براي با تو بودن لحظه ها رو مي شماره اخماتو وا كن چي مي شه اگه به من بخندي تو كه با نگاه چپ چپت دل منو باز جا كندي چپ چپ نگا كن جواب نده بگير بهونه من صبر مي كنم خدا واسه مام روزي رسونه چپ چپ نگا كن جواب نده بگير بهونه مي دونم يه روز عشقم تو دلت مي زنه جوونه اون وقت دل تو واسه دل من آواز مي خونه
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 11:50 بعد از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
نت به نت از نفسات ترانه ساختم لحظه لحظه هامو بي تو باختم ذره ذره عاشقي با تو قشنگه بي تو دل درگيره و با همه مي جنگه تيک و تيک ثانيه ها مي گذره بايد ماله من شي فردايي نباشه شايد کم و کم ، کم کم و کم کم ميگذره امروز و فردا کسي فردارو نديده بده دستاتو ، تو دستام قدم قدم قلم به دست قدم قدم قلم به دست نکته به نکته با تو مست لحظه به لحظه ياد تو ، ذره به ذره عشق تو دم به دم انتظار و تن به تن بي قرار و لب به لب فرياد آره فرياد ميزنم اسمتو داد ميزنم تا بگم دوست دارم مي دونيکه با تو غم ندارم قدم قدم دارم ميام تا ببيني توي چشام... حالا دستام تو دستاي تو دور نشي که مي ميرم بي تو نگو که ميخوايي دل و بشکوني دل يکي ديگه رو بستوني لحظه لحظه هامو بي تو باختم ذره ذره عاشقي با تو قشنگه
بي تو دل درگيره و با همه مي جنگه تيک و تيک ثانيه ها مي گذره بايد ماله من شي فردايي نباشه شايد کم و کم ، کم کم و کم کم ميگذره امروز و فردا کسي فردارو نديده بده دستاتو ، تو دستام قدم قدم قلم به دست نکته به نکته با تو مست لحظه به لحظه ياد تو ، ذره به ذره عشق تو دم به دم انتظار و تن به تن بي قرار و لب به لب فرياد |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 11:41 بعد از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 1:32 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
با من بیا ای مهربان به قصر احساس بلور تا قلب تو پر شود از گلواژه های سبز و نور با من بیا ای هم نفس تا جاده های دور ِ دور تا مرز دریای خدا تا لحظه های ناب شعور در این هیاهوی غریب باید بمانیم ما صبور |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 0:55 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
لحظه ديــــدن تــو لحظـــه يکــــي شـــدن بود
لحظه تکرار عشق و با تو هم قسم شدن بود
من تـــوي بــــــرق نگاهت قصر روياهامو ديدم
نذر کردم صد گل ياس تا به عشق تو رسيدم
اي نفسهاي پياپي بــــي تــو زندگي عذابه
مالک دنيا که باشم بــي تو عمر من سرابه
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 0:49 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
زندگی دفتری از خاطرهاست ... یک نفر در دل شب ، یک نفر در دل خاک ... یک نفر همدم خوشبختی هاست ، یک نفر همسفر سختی هاست ،چشم تا باز کنیم عمرمان می گذرد... ما همه همسفریم
|
|
RSS
|