![]() |
![]() |
|
| هستي من |
|
خدا آن روز که دنيا را نهاده به هر کس هرچه لايق بوده داده به بلبل ناله مستانه داده به طاووس جعبه شاهانه داده به جغد هم در خرابه لانه داده به شير هم قدرت مردانه داده به ما هم نازنيني چون تو داده |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 6:54 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
من تو را تا بیكرانها ،من تو را تا كهكشانها*****از زمین تا آسمانها ،دوست دارم میپرستم من تو را همچون اهورا، همچون مسیحا*****همچو عطر پاک گلها ،دوست دارم میپرستم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 6:49 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
غمت نباشه تا تکیه گاهتم تا خوبی هات رو یادم میارم غمی ندارم تا تو رو دارم با تو خوشم ، به تو خوشم غم ها رو با تو می کشم می خوام یک عمر شرمنده ی مهربونی های تو شم با تو خوشم ، به تو خوشم غم ها رو با تو می کشم می خوام یک عمر شرمنده ی مهربونی های تو شم
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 3:51 بعد از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388ساعت 6:38 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388ساعت 6:32 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
_-"*ღبرایت می نویسم از عمق وجودم ღ*"-_ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388ساعت 1:0 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
وقتی از پنجره دلت به آسمون آبی خوبیهایت می نگرم احساسی در درونم می گوید کاش وسعت آبی لحظه هایت مال من بود |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 4:34 بعد از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 4:20 بعد از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
وقتیکه عاشق چشمات شدم تازه فهمیدم که زیبایی چیست
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 4:13 بعد از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
سلام دوستان این وبلاگ بخاطر همدردی با دوست خوبم (ساحل تنها )تا اطلاع ثانوی به روز نمی شود |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 4:2 بعد از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
نازنین غصه نخور ! زندگی جزر و مد داره دنیامون یه عالمه آدم خوب و بد داره نازنین غصه نخور همه که دشمن نمی شن همه که پرترک مثل تو و من نمی شن نازنین غصه نخور ، مثل ماها فراوونه خیلی کم پیدا می شه کسی روی حرفش بمونه نازنین غصه نخور گریه پناه آدماست تر و تازه موندن گل ، مال اشک شبنماست نازنین غصه نخور ، زندگی خوب داره و زشت خدا رو چه دیدی شاید فردامون باشه بهشت نازنین غصه نخور ، پنجرمون بازه هنوز باغچمون غرق گلای ناز و عاشقه هنوز نازنین غصه نخور ، باز داره فصل سیب می شه می دونم گاهی آدم تو وطنش هم غریب می شه نازنین غصه نخور ، نازنینا که تب نمی کنن نازنینا که از آدما کمک طلب نمی کنن نازنین غصه نخور ، شمعدونیا صورتین دلایی که عاشقن چون بشکنن قیمتین نازنین غصه نخور ، سبک می شی بارون میاد توی عاشقی باید نترسید از کم و زیاد نازنین غصه نخور ، خاطره هامون کودکن توی این قصه دلا یه وقتایی عروسکن نازنین غصه نخور ، بازی زمین خوردن داره کار دنیا همیشه تولد و مردن داره نازنین غصه نخور ، گلا میان عیادتت به نتیجه می رسه آخر یه روز عبادتت نازنین غصه نخور ، خیلیا تنهان مثل تو خیلیا با زخمای عاشقی آشنان مثل تو نازنین غصه نخور زندگی بی غم نمیشه اونی که غصه نداشته باشه آدم نمیشه نازنین غصه نخور خیلی ها تنهان مثل تو خیلی ها با زخم های زندگی آشنان مثل تو نازنین غصه نخور، حافظ و باز مي کنم شعراشو مي خونم و تو رو مداوا مي کنم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 4:47 بعد از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
وقتی به خوبیها و مهربانی های تو می نگرم بدیها و اشتباهات خود را مشاهده می کنم و آنوقت که رحمت و بخشش بی منتهایت مرا نشانه میرود بار شرمندگی گناهانم بیشتر از پیش بر دوشم سنگینی میکند خدایا هر چه می دهی رحمت است و هر چه نمی دهی مصلحت اگر مصلحت این است که هیچ چیز نداشته باشم راضیم به رضایت ولی نظرت را از من مگیر یاریم کن آن کنم که تو راضی باشی و آن طور شوم که تو می خواهی |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 4:29 بعد از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
خدايا... ياريم کن که مرغ خسته دلم راکه ديری است در اين قفس زندانی است، در آسمان آبی عشق تو پرواز دهم... خدايا... پروردگارا... ياريم کن که شوق پرواز را هميشه در خود زنده نگهدارم ..... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 6:38 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 4:59 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
زندگی مثل یک دفتر است دفتری که مهم نیست چند برگ است . فقط مهم اینه که برگهایش پر ازپر از مهربانی باشد. صفحات راوی روزهای زندگی اند . پس صفحاتی را که میتوانند طلایی باشند سیاه و خطخطی نکن ! فراموش نکن پس از هر نقطه سر خطی نیز وجود دارد. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 4:57 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 11:42 بعد از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 11:15 بعد از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 11:11 بعد از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
همان طور که شاپرک ها نمي توانند دشت آبي اسمان را از ياد ببرند من هم چشمان زيبايت را نمي توانم فراموش کنم . تصوير زيبايت نه تنها در ذهنم بلکه در قلبم جاي دارد ، اي کاش بداني قصر آرزوهايم را در ساحل چشمانت ساخته ام تا قلب مهربانت مداوايي باشد براي عشق پاک و مقدسم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 11:3 بعد از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
به او بگویید دوستش دارم
به صاحب چشمانی که آرامش قلب من است
به صاحب دستانی که گرمای وجود سرد من است
به صاحب قلبی که برای من است
به او بگویید نگاهش زندگی را به من آموخت عشق را...
محبت را... زیبایی را...
بگویید قلبم همیشه برای اوست، حتی اگر نخواهد،
حتی اگر آنرا دور بیندازد و من عاشقانه وتا ابد دوستش دارم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 10:51 بعد از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
دستانم تشنه دستان توست، شانه هايت تكيه گاه خستگي هايم، با تو مي مانم،بي آنكه دغدغه هاي فردا را داشته باشم،زيرا مي دانم فردا،بيش از امروز دوستت خواهم داشت.. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 10:30 بعد از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم آبان 1388ساعت 6:34 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
به تو تقديم ميکنم تمام احساسات دورنم را که مشتاقانه تو را طلب ميکنند. به تو تقديم ميکنم لحظه لحظه هاي دلتنگي ام را که به وسعت تمام روزهايي است که بي تو سرکردم. وبه تو تقديم ميکنم عشق را که در تپشهاي قلبم و دراشتياق چشمان هميشه منتظرم يافتم. اين ارزشمندترين هديه من به توست گوشه اي از قلبت پناهش ده وبا خورشيد مهرباني ات نگهبانش باش. هميشه در خاطرم خواهي ماند |
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم آبان 1388ساعت 6:21 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
زندگی خواب است و عشق رویای آن٬ اگر در زندگی شان و منزلتت پایین آمد نا امید نشو! زیرا خورشید غروب می کند و در سحرگاه طلوع
|
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم آبان 1388ساعت 6:3 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم آبان 1388ساعت 5:59 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
قلب منی جون منی عمر منی هستی من همه کَس من عشق منی مگه میشه بی تو باشم نفس منی اگه حسودا بزارن میبرمت یه جایی که ندونن کجایی اخه تا کی جدایی دوست دارم خدایی جام و تو قلبت بگیره دستای تو رو بگیره اگه میخواد بگیره خدا کنه بمیره خدا کنه بمیره جون منی عمر منی هستی من همه کَس من عشق منی مگه میشه بی تو باشم نفس منی اگه حسودا بزارن میبرمت یه جایی که ندونن کجایی اخه تا کی جدایی دوست دارم خدایی جام و تو قلبت بگیره دستای تو رو بگیره اگه میخواد بگیره خدا کنه بمیره خدا کنه بمیره
|
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم آبان 1388ساعت 5:51 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم آبان 1388ساعت 5:37 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
پروردگارا آبروی مرا به توانگری نگهدار
وشخصیت مرا با تنگدستی از بین مبر
تا مبادا از روزی خواهان تو روزی بخواهم
واز آفریده های بد کردارت طلب مهربانی کنم
و از کسی تمجید کنم که آن خصلتها ی ستودنی در او نیست
واز کسی که مرا از امکاناتی منع ومحروم کرده بد گویی کنم. |
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم آبان 1388ساعت 5:15 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
میلاد هشتمین ستاره آسمان امامت حضرت امام رضا (ع) مبارک باد |
|
+ نوشته شده در
جمعه هشتم آبان 1388ساعت 10:31 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
قربون کبوترای حرمت امام رضا قربون این همه لطف وکرمت امام رضا دلم و گره زدم به پنجرت دارم می رم به امیدی که بیای این گره ها رو وا کنی به امیدی که بیای این گره ها رو وا کنی. |
|
+ نوشته شده در
جمعه هشتم آبان 1388ساعت 10:6 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
قلبی شکست و دور و برش را خدا گرفت نقاره می زنند . . . مریضی شفا گرفت دیدی که سنگ در دل آیینه آب شد دیدی که آب حاجت آیینه را گرفت خورشید و آمد و به ضریح تو سجده کرد اینجا برای صبح خودش روشنا گرفت پیغمبری رسید و در این صحن پر ز نور در هر رواق خلوت غار حرا گرفت از آن طرف فرشته ای از آسمان رسید پروانه وار گشت و سلام مرا گرفت زیر پرش نهاد و به سمت خدا پرید تقدیم حق نمود و سپس ارتقا گرفت چشمی کنار این همه باور نشست و بعد عکسی به یادگار از این صحنه ها گرفت دارم قدم قدم به تو نزدیک می شوم شعرم تمام فاصله ها را فرا گرفت دارم به سمت پنجره فولاد می روم جایی که دل شکست و مریضی شفا گرفت
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هشتم آبان 1388ساعت 10:0 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هشتم آبان 1388ساعت 9:45 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
من را به غیر عشق به نامی صدا نکن غم را دوباره وارد این ماجرا نکن بیهوده پشت پا به غزلهای من نزن با خاطرات خوب من اینگونه تا نکن موهات را ببند دلم را تکان نده در من دوباره فتنه و بلوا به پا نکن من در کنار توام اگر چشم وا کنی خود را اسیر پیچ و خم جاده ها نکن بگذار شهر سرخوش زیبائیت شود تنها به وصف آینه ها اکتفا نکن امشب برای ماندنمان استخاره کن اما به آیه های بدش اعتنا نکن |
|
+ نوشته شده در
جمعه هشتم آبان 1388ساعت 9:42 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
دستانم تشنه ی دستان توست شانه هایت تکیه گاه خستگی هایم با تو می مانم بی آنکه دغدغه های فردا داشته باشم زیرا می دانم فردا بیش از امروز دوستت خواهم داشت |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 7:2 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 6:48 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 6:46 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
ای که بی تو خودمو تک و تنها میبینم هر جا که پا میزارم تورو اونجا میبینم یادمه چشمای تو پر درد و غصه بود قصهء غربت تو قد صدتا قصه بود گونه های خیسمو دستای تو پاک میکرد حالا اون دستا کجاس اون دوتا دستای خوب چرا بیصدا شده لب قصه های خوب من که باور ندارم اون همه خاطره مرد عاشق آسمونا پشت یک پنجره مرد آسمون سنگی شده خدا انگار خوابیده انگار از اون بالاها گریه هامو ندیده یادتو هرجا که هستم با منه داره عمره منو آتیش میزنه |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 1:5 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 0:28 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
برای چشــــــم خاموشت بمیرم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 0:28 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 8:45 بعد از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 8:41 بعد از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
تو نباشی چشام برات گریونه دنیا برام بدون تو زندونه دستات اگه دستامو تنها بذاره شب و روزم لحظه ای آروم نداره تو که بارون تو چشامو میبینی لحظه لحظه ها رو کنارم میشینی تو که مثل بارون آرومم میکنی تو نباشی دل منو خون میکنی جز تو هیچ کسی درد عاشقیو غصه های منو خنده های منو لحظه های منو گریه های منو ندیده و نشنیده و وقتی تو نیستی من میشم بین این آدما مثل یه غریبه و تو همهمه ها گم میشم دنبال تو دنبال تو |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 8:33 بعد از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 4:11 بعد از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
تنها با تو و کنار توست که معنا می گیرم وقتی دستانم را بین دستان تو می جویم و از خوشحالی خود را در اوج می یابم در نهایت عشق تو را می بینم و عاشقانه و با فراغ بال مرا فرا می خوانی. حرارت عشق را در آغوش می کشم و از گرمای وجودت پر می گشایم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم آبان 1388ساعت 4:23 بعد از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم آبان 1388ساعت 4:11 بعد از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم آبان 1388ساعت 4:9 بعد از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
می خوام که خوبیهاتو یکی یکی بشمارم
تک تکِ قصه هاتو بخاطرم بسپارم می خوام که از عشقمون روزی هزار بار بگم وقتی به آخر رسید بازم به تکرار بگم دروغ نیست ...!دروغ نیست عشق تو راسته راسته تو اونی که یه عمری دل از خدا میخواسته تو دفترم نوشتم تو عمرمی تو جونم عزیز مهربونم میخوام تا آخر عمر عشقتو باور کنم میخوام بگم تو عشقی یه عشق بی نهایت اون سر دنیا بری میام سایه به سایت میخوام پیشت بمونم مثل شبهای یلدا با تو در آغوش تو شب نرسه به فردا تو دفترم نوشتم تو عمرمی تو جونم اسم تو رو گذاشتم : عزیز مهربونم |
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم آبان 1388ساعت 4:0 بعد از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
زندگی دفتری از خاطرهاست ... یک نفر در دل شب ، یک نفر در دل خاک ... یک نفر همدم خوشبختی هاست ، یک نفر همسفر سختی هاست ،چشم تا باز کنیم عمرمان می گذرد... ما همه همسفریم
|
|
RSS
|