نازنین من

ازم نخواه باتو بمونم

يه زخم كهنه روي بالم

يه آسمون كه چشم به رام نيست

به غير واژه غريبي

چيزي توي ترانه هام نيست

حتي يه آينه پيش روم نيست

كه اسممو يادم بياره

تنها ترين مسافر شب

تو خلوتم پا نمي زاره

ازم نخواه باتو بمونم

تو هيچي از من نمي دوني

اگه بگم راز دلم رو

تو هم كنارم نمي موني

دل من از نژاد عشقه

از تو و از ترانه لبريز

يه دنيا غم توي صدامه

مثل سكوت تلخ پاييز

من يه پرنده غريبم

من از نژاد آسمونم

ميون اين همه ستاره

من يه شهاب بي نشونم

ازم نخواه با تو بمونم

تو هيچي از من نمي دوني

اگه بگم راز دلم رو

تو هم كنارم نمي موني

                                                        (زنده یاد ناصر عبداللهی)

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 5:23 قبل از ظهر  توسط محمد خادمي  |