![]() |
![]() |
|
| هستي من |
|
کنار سیب و رازقی نشسته عطر عاشقی من از تبار خستگی بی خبر از دلبستگی عاشــــــــــــقم ابر شدم صدا شدی شاه شدم گدا شدی شعر شدم قلم شدی عشق شدم تو غم شدی لیلای من دریای من آسوده در رویای من این لحظه در هوای تو گمشده در صدای تو من عاشــــــــقم مجنـون تو گمگشته در بارون تو مجـــنون لیـلی بی خبر در کوچه های در به در مست و پریشون و خراب هر آرزو نقشه بر اب شاید که روزی عاقبت آروم بگیرد در دلت کنار هر ستاره ای نشسته ابر پاره ای من از تبار سادگی بی خبر از دلدادگی عاشـــــقم ماه شدم ابر شدی اشک شدم صبر شدی برف شدم آب شدی قصه شدم خواب شدی لیلای من دریای من آسوده در رویای من این لحظه در هوای تو گمشده در صدای تو من عاشــــــــقم مجنـون تو گمگشته در بارون تو مجـــنون لیـلی بی خبر در کوچه های در به در مست و پریشون و خراب هر آرزو نقشه بر اب شاید که روزی عاقبت آروم بگیرد در دلت |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت 3:20 قبل از ظهر توسط محمد خادمي |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
زندگی دفتری از خاطرهاست ... یک نفر در دل شب ، یک نفر در دل خاک ... یک نفر همدم خوشبختی هاست ، یک نفر همسفر سختی هاست ،چشم تا باز کنیم عمرمان می گذرد... ما همه همسفریم
|
|
RSS
|